سيد حسن آصف آگاه

110

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

دشمن دين ، را كه با جداراهان ايستد ( - با مخالفان همراه باشد ) از اين دين بازدارد . 29 . آن‌كه آهن برآميخته است ، اى زردشت سپيتمان ! پادشاهى بد ديوان گشاده موى در سر ( - پايان ) هزارهء توست يعنى آن‌گاه كه سدهء دهم تو به سر رسد » . 15 4 1 . زرتشت گفت كه : « اى دادار جهان مادى ! مينوى افزونى ! نشان سدهء دهم چه باشد ؟ » . 2 . اورمزد گفت كه : « اى زردشت سپيتمان ! نشانه‌هايى كه در سر هزارهء تو باشد ، روشن كنم » . 3 . در آن پست‌ترين زمان ، يكصدگونه ، يك هزارگونه و بيورگونه ( - ده هزارگونه ) ديوان گشاده موى خشم تخمه برسد . 4 . پست‌ترين نژادها از سوى خراسان به ايران‌شهر تازند ، درفش برافراشته‌اند ، سلاح سياه برند ( - حمل كنند ) و موى ، گشاده به پشت دارند و بيشتر بندگان خرد پست و پيشه‌ور [ و ] پيشكار خشن باشند . 5 . اى زردشت سپيتمان ! بن و زاد آن تخمهء خشم پيدا نيست . 6 . به سرزمين‌هاى ايران كه من اورمزد آفريدم و به جادوگرى بتازند . 7 . چنان‌كه بسيار چيز سوزند و خانهء خانه‌داران ، ده دهقانان ، آبادى و بزرگى و دهقانى و راست دينى و پيمان و زنهار و رامش و همه آفرينش ، كه من اورمزد آفريدم ، تباه كنند . اين دين پاك مزديسنان ، آتش بهرام [ كه ] در دادگاه ( - آتشكده ) 16 نشانده شده است ، به نيستى رسد و زنگان و آوارگان به پيدايى رسند ( - به نام و آوازه رسند ) . 8 . و آن ناحيه شهرى ، و آن شهر بزرگ دهى و آن ده بزرگ دوده‌اى و آن دوده بزرگ استخوانى ( - فردى ) باشد . 9 . اى زردشت سپيتمان ! اين ده‌هاى ايران كه من اورمزد آفريدم . به زشت كامى و ستم و فرمانروايى بد بكنند ( - خراب كنند ) . 10 . ديوان گشاده موى ، فريفتار ( - فريبكار ) هستند يعنى آن‌چه گويند ، نكنند . و بددين هستند يعنى آن‌چه نگويند ، كنند . 11 . ايشان را عهد ، پيمان و راستى و آيين نيست و زينهار ندارند و به عهدى كه كنند ، نايستند ( - به عهدى كه بندند پايدار نيستند ) . 12 . اين ده‌هاى ايران كه من اورمزد آفريدم ، با فريفتارى و آز و فرمانروايى بد بكنند . 13 . اى زردشت سپيتمان ! در آن زمان همهء مردم فريفتار باشند يعنى بد يكديگر خواهند و دوستى بزرگ ديگرگون شود . 14 . و آزرم و عشق و دوستى روان از جهان برود . 15 . مهر پدر از [ دل ] پسر و برادر از [ دل ] برادر برود ، داماد از خسر ( - پدرزن ) جدا خواسته باشد و مادر از دختر جدا و جداكامه ( - با خواست و نياز متفاوت ) باشند . 16 . اى زردشت سپيتمان ! هنگامى كه سدهء دهم تو سرآيد ، خورشيد راست‌تر و تنگ‌تر و سال و ماه و روز كوتاه‌تر . 17 . و سپندارمذ ، 17 يعنى زمين ، تنگ‌تر و تنگ راه‌تر [ باشد ] . 18 . و